@Free Epub í کتابخانه بابل و ۲۳ داستان دیگر è eBook or E-pub free

کتاب کتابخانۀ بابل بیش‌تر از آن‌که داستان باشد، تاریخ است و افسانه است و اسطوره است انگار بورخس کلماتش را از جایی در فضای قدسی قاپیده است، جایی در لامکان، جایی متصل به ازل و ابد و جمله‌ها طوری خواننده را به شگفتی وامی‌دارند که باور می‌کند و یقین می‌کند که نویسنده‌ی این داستان‌ها اتکایی قوی به اسطوره، تاریخ و افسانه‌ی خدایان دارد خیلی‌ از داستان‌ها به اتفاقی اشاره دارند که در یک «شب» به خصوص رخ داده‌اند انتخاب شب به عنوان قسمت وهم‌آمیز، تاریک و مبهمِ یک شبانه‌روز انتخابی عالی و ویژه است داستان‌ها خواننده را به ورای آگاهیِ از پیش تعریف شده‌اش می‌برند و به او دنیایی بورخس‌گونه را نشان می‌دهند داستان «کتابخانۀ بابل» خود به تنهایی نوشتنِ تمام جهان است از آغاز، پیش از تکامل انسان و سپس آهسته و آرام تمام تغییرات و تحولات را پشت سر می‌گذارد راوی کتابخانه را جهان می‌داند و چقدر استفاده از نماد «دایره» و «شش ضلعی» در این داستان موثر است بورخس خودش را در داستان «دیگری» این‌گونه معرفی می‌کند؛ «تعداد کتاب‌هایی را که خواهی نوشت، نمی‌دانم، ولی می‌دانم که زیاد خواهند بود شعرهایی خواهی سرود که فقط خودت از آنها لذت خواهی برد و قصه‌هایی با خصوصیات وهمی». رئاليسم جادويى معمولاً با گابريل گارسيا ماركز شناخته مى شه، ولى قبل از اون مديون خورخه لوييس بورخس، نويسنده ى آرژانتينيه.من با این کتاب تازه بورخس رو کشف کردم، هر چند قبل از این هزارتوها رو خونده بودم، اما به دلایلی، چندان از اون خوشم نیومد و نیمه کاره رهاش کردم، اما وقتی این رو خوندم، مسحور شدم.داستان هاش تلفيقيه از ماركز و كافكا سرشار از بن مايه هاى فلسفىعرفانی از لحاظ غریب بودن فضاى داستانيش، خيلى شبيه هزار و يک شب خودمونه.شب هاى لذت بخشى رو باهاش تجربه كردم. @Free Epub Ò کتابخانه بابل و ۲۳ داستان دیگر â Best E Book, کتابخانه بابل و ۲۳ داستان دیگر Author Jorge Luis Borges This is very good and becomes the main topic to read, the readers are very takjup and always take inspiration from the contents of the book کتابخانه بابل و ۲۳ داستان دیگر, essay by Jorge Luis Borges Is now on our website and you can download it by register what are you waiting for? Please read and make a refission for you |هَذَا إِلَّا أَسَاطِيرُ الْأَوَّلِينَ|دیروز، آسمانی تاریک را دیدمانسانی بی‌تعلق و قدیسی در بند را شناختمنوایی بی‌نوازنده اما حزن‌آلود را شنیدمپیش از این به تمام جهان سفر کردماز بحرین تا بِیروت، از قطب شمال تا جنوباکنون بازگشته‌ام تا فقط یک چیز به تو بگویم: چشمانی شبیه‌ چشمانت نیافتماکنون، ای خدای آسمان‌ها، فقط یک‌ حاجت دارم، اینکه در چشمانش به زندگی ادامه دهم شکیرا ایزابل مبارک ریپل۱این نمودارِ نسبت درآمد سرانه‌س به «شاخص رضایت از زندگی خوداظهار» یا به عبارتیSelf reported WellBeing.این نمودار صریحاً نشون میده که مردم آمریکای لاتین الکی‌خوشن جیب‌شون خالیه ولی دلشون خوشه بزرگترین نسبت رضایت از زندگی به میزان درآمد رو دارناین پاراگراف، کامنت امیر بود که عیناً نقل شد۲نمی‌دونم از این موضوع باید خجالت بکشم یا نه ولی علاقه‌‌ام به فرهنگ آمریکای لاتین نه با صدسال تنهایی که هنوز نخوندم! شروع شد نه با آقامون بورخس فرهیختگان گرامی، بنده با اجرای زنده‌ی آهنگ «چشم‌ها» از «شِکیرا» عاشقشون شدم لینک اجرای زنده رو، در انتهای ریویو پاچیدم عاشق این اسطوره‌بازی، مرگ‌پرستی، شادیِ بی‌سبب، سکس‌های بی‌مهابا، دشنه‌های برهنه و چاق‌بودن‌شون شدم اصلاً این «جنونِ زندگی» رو میشه توی انقلاب‌هایِ پی‌در‌پی و فوتبال‌شون دید۳اگه دقیق بشیم، چند‌فرهنگی‌ در در رقص شکیرا متبلوره؛ همزمان میشه تِم عربیِ حرکات، نوعی رقص اسطوره‌‌طور در حالت خداگونه‌ی عکس ذیل تأمل کنید و یه سامبا‌ی انفرادی هم رو دید حالا، تمام این چیزها در نوشته‌های بورخس هم دیده میشه، حداقل من می‌بینم! به وضوح هم می‌بینم مگه بورخس «الف» روی توی زیرزمین ندید حتی همین شعرترانه‌ای که شکیرا سروده و خونده بهترین نماینده از فضای رازآلودِ لاتینی‌ست به نظرم نوشته‌های بورخس، مثل رقص شکیرا، جوهره و عصاره‌یِ آمریکای لاتینهسخن آخر:قلم بورخس و کمر شکیرا، میراث مشترک بشریت هستندکامنت محمد: اشتباه نکن این رقص نیستا عبادته مناجات خوانیه يک الهه است به درگاه آسمان بخدا 💁‍♂ ۴ شکیرا کُلمبَوی الاصله[بر وزن موسوی!]، ساکنه اروپاست و قبلاً توی ایالات‌متحده زندگی‌کرده، تبار عربی داره، به اسپانیا یه ربط‌هایی پیدا می‌کنه و به چندتا زبان هم مسلطه به نظرتون روح آقامون بورخس در بانو شکیرا حلول نکرده؟ این‌قدر شباهت عادی نیستااا، یعنی یه خورده بورخس‌طوره خرافاتی نباشیم، التماس دعاپی‌نوشت I'm looking for the face i had.Befor the World was made.YEATS, The Winding Stair.من در جستچوی چهره ای هستم که داشتم پیش از آنکه جهان ساخته شودییتس، پلکان مارپیچSaloman siath, There is no new thing upon the earth So that as Plato had an imagination, that all knowledge was but remembrance; so Salomon giveth his sentence, That all novelty is but oblivion.Francis Bacon: Essays LVIIIسلیمان گفت، هیچ چیز تازه ای بر روی زمین نیست همانگونه که افلاطون تصور می کرد تمام دانسته ها چیزی نیست مگر یادآوری؛ پس سلیمان حکم کرد هر تازگی چیزی نیست جز نسیان اولین کتاب داستانی ای که از بورخس خواندم، قبلاً کتاب «این هنر شعر»ش را مطالعه کرده بودم از تمام داستان های این مجموعه لذت نبردم، اما چند تاشون بسیار ناب و هنری بودند نوعی کوشش هنری و زیبایی شناختی برای نشان دادن ادبیات ناب و آشناسازی ذهنی مخاطبان با امر زیبایی شناختی بخصوص در داستان «آئینه و نقاب»، که به قول دکتر شفیعی کدکنی حس بلاکیف هنر را ابراز می کند پادشاه و شاعری که سر آن کلماتِ کاملا مبهم و نامشخص شعری دیوانه و کشته می شوند اوج هنری که در عین دوری از ایده آلیسم، این حقیقت را بیان می کند که هنر نمی تواند هرگز به عنوان وسیله تعریف شود فضای داستان ها آمیزه ای از خوانش ها و اطلاعات نویسنده از ادبیات و هنر شرقی و پیوند آن با هنر غرب است احاطۀ بورخس به ادبیات شرقهم غبطه انگیز است دوست داشتم توضیحات مستند و مقاله مانندی برای این کتاب نیز بنویسم اما به خاطر دوری از برداشت اشتباه و خطای دریافت منصرف شدم بورخس خیلی والاتر از چهارچوب های نقد ادبی و زیبایی شناختی عمل کرده است او زیبایی را موضوع داستان قرار داده کاری که شجاعت بسیاری می طلبد.از متن: در مدح ابن شرف برخایی بارها گفته ایم که فقط او می توانسته است تصور کند که ستارگان سپیده دم به آرامی از آسمان می افتند، همانطور که برگها از درختها می افتند؛ چیزی که اگر درست بود، نشان می داد که این تصویر هیچ ارزشی ندارد تصویری که تنها یک نفر بتواند درک کند چیزی است که هیچ کس را تکان نمی دهد بی نهایت چیز در دنیا هست؛ هر کدام را می توان به بقیه تشبیه کرد تشبیه ستارگانبه برگها کمتر از تشبیه آنها به ماهی یا به پرنده دلبخواهی نیست در عوض هیچکس نیست که لااقل یک بار تصدیق نکرده باشد که سرنوشت، مقتدر و احمق است و در عین حال معصوم و غیر انسانی است شعر زُهیر به این اعتقاد بر می گردد که یم تواند گذرا یا دائمی باشد، ولی هیچکس آن را از سر باز نمی کند چیزی که در آن شعر گفته شده است بهتر از او نمی توان گفت دیگر اینکه ( و این شاید اساسی ترین قسمت تفکراتم باشد) زمان که کاخها را ویران می کند اشعا را غنی می سازد شعر زُهیر وقتی که در عربستان سروده شد، به منظور مقایسۀ دو تصویر بود: تصویر شتر پیر و تصویر سرنوشت وقتی که امروز تکرار شود خاطرۀ زهیر را زنده می کند و احساس ما را با احساس شاعر مرده در هم می آمیزدزمان برای محتوای اشعار دلایلی می تراشد و می دانم که، مانند موسیقی، همۀ آنها برای انسانهاست.» (جستجوی ابن رشد ص 81) 98/02/28 این نویسنده رو من تازه کشف کردم و شیفته ش شدم کتابخانه ی بابل، یکی از بهترین نمونه های داستان پست مدرنه داستان هایی که از هیچ قاعده ای پیروی نمی کنن بعضی جاها، مقاله می شن بعضی جاها خاطره می شن دنیای داستان ها، غریب و مرموزه داستان ها توی جهانی، غیر از جهان ما اتفاق می افتن جهانی که قواعد و قوانینی به کلی متفاوت داره داستاناش، سرشار از بن مايه هاى فلسفىعرفانيه از لحاظ غريب بودن فضاى داستانيش، خيلى شبيه هزار و يك شب خودمونه. ناتمام رهایش کردم سلیقه و حال و هوای خاصی می‌خواهد قابل پیش‌بینی بود منی که با خسرو خوبان ارتباط محکمی پیدا نکردم، با این کتاب هم ارتباط پیدا نخواهم کرد هر دو کتاب در سبک رئالیسم جادویی نوشته شده‌اند فکر می‌کنم خسرو خوبان بسیار کتاب بهتری‌ست در رئالیسم جادویی، نسبت جادو به واقعیت را تا آن حدی دوست دارم که صد سال تنهایی در خود داشت جادوی داستان‌های این کتاب برای من زیاد بود معترفم که لزوماً کتاب جاری و دو کتابی که از آن‌ها نام بردم، بهترین مجموعه‌‌ی ممکن را برای مقایسه و نقد نمی‌سازند صرفاً از تجربه‌‌ی رئالیسم جادویی خواندنم گفتم.دستاویز عقیدتی و عرفانی تمام داستان‌هایی که خواندم از یک خانواده بودند و در مجموع با مذاق من سازگار نبودند: همه چیز گویی در خواب و بیداری اتفاق می‌افتد، تاریخ غیرخطی‌ست و تکرار می‌شود، کثرت ظاهری‌ست، تناسخ و غیره.بورخس از خلال داستان‌های کتاب به سرزمین‌های فراوان در سراسر دنیا سفر می‌کند و از فلاسفه و فرهنگ‌ها و کتاب‌های رنگارنگ حرف می‌زند چنین تلونی محسورکننده‌ست و نشان از آشنایی نویسنده با گستره‌ی وسیعی از فلسفه و فرهنگ جهانی دارد اما گاهی که کم هم نبست به نظر می‌رسیگد که داستان و طرح آن به حاشیه می‌رود و هدف بیشتر ساختن کلاژی‌ست برای جلوه‌گری و خودنمایی همین‌جاهاست که از صمیمیت متن کاسته می‌شود نوشته‌های کتاب مقید به نوع خاصی از روایت و قالب مشخصی برای متن نیستند گاهی داستانند، گاهی مقاله، گاهی شبیه خاطره‌گویی و غیره گاهی گذار به روایات و قالب‌های مختلف در درون یک نوشته رخ می‌دهد و لزوماً با نرمی و پیوستگی انجام نمی‌پذیرد مثلاً پیش می‌آید که در میانه یک داستان، بدون آمادگی برای فلسفیدن، درگیر یک شبه‌مقاله‌ی فلسفی می‌شوید تجربه‌ی مشابهی با بار هستی داشتم. Collected fictions, Jorge Luis BorgesLa biblioteca de Babel = The Library of Babel, Jorge Luis BorgesThe Library of Babel is a short story by Argentine author and librarian Jorge Luis Borges (1899–1986), conceiving of a universe in the form of a vast library containing all possible 410page books of a certain format and character set The story was originally published in Spanish in Borges' 1941 collection of stories The Garden of Forking Paths تاریخ خوانش این نسخه: روز پانزدهم فوریه سال 2001 میلادیعنوان: کتابخانه بابل، داستانهای تخیلی؛ اثر: خورخه‌ لوئیس بورخس؛ برگردان: مانی صالحی‌علامه، نشر: تهران، بنگاه برگردان و نشر کتاب پارسه، 1392، در 139 ص، فروست: هزارتوهای بورخس، شابک: 9786002530660؛ چاپ قبلی: ماه‌ریز، 1380، در 89 ص؛ واژه‌ نامه دارد؛ موضوع: داستان‌های آرژانتینی سده 20م؛ این کتاب برگردان یکی از داستانهای مجموعه­ ای تحت عنوانCollected Fictionsاس‍ت‌ کتابخانه کره ای است که مرکز حقیقی آن یک شش ضلعی است که محیط آن دست نیافتنی استو این شش ضلعی دنیای بورخس بود که در پس تاریکی های دو چشم نابینایش آن را زیست, احساس کرد و با سخاوت با جهانی به اشتراک گذاشت..بورخس را بعد از اولین کتابش الف به ستایش نشستم.نویسنده ای با دانشی بی پایان و ذهنی خارق العاده و قلمی زیبا اما که پیچیده..کتاب را شروع کردم اما هیچ نفهمیدماز داستان اول به دوم و باز هم ناموفق.تصمیم گرفتم از آخرین داستان شروع کنم و این اولین باری بود که کتاب را از آخر به اول میخواندم.برای فهمیدن هزارتوهای تفکر زیبای بورخس باید به خودم فرصت میدادم.تو که حرف مرا میخوانی, آیا مطمئنی که زبان مرا میفهمی؟و من نمی فهمیدم اما ناامید هم نمیشدمیادمه یک تمرین یا سرگرمی بود که بچه گی ها انجام میدادم و خیلی هم دوستش داشتمیک صفحه بود با خطوطی دایره وار یا گوشه دار که باید مرکزش را به نوک بینی ام نزدیک میکردم و صفحه را عقب و جلو میبردم تا در یک لحظه خاص چشمانم عکس سه بعدی که در میان این خطوط پنهان شده بود را ببیند و وقتی که قادر به دیدن میشدم آنوقت میتوانستم صفحه را دورتر یا در هرحالتی دیگر نگاه دارم بدون اینکه تصویرم خدشه برداردو بعد با لبخندی پیروزمندانه میگفتم: من میبینم..خواندن بورخس در این کتاب برای من همان حالت را داشتکلمات جادوئی یکی بعد از دیگری از جلوی چشمانم رژه میرفتند و آنقدر باید تمرکز میکردم که ذهنم در نقطه ای به جهان بورخس نزدیک میشدند درست مثل وقتی که عکس پنهانی بازی ام را میدیدم.تصویرم را به راحتی نیافتم اما وقتی که دیدمش حظی در درونم احساس کردم بی انتها آنکه جهان را در یک نظر دیده است, آنکه طرحهای پرشور جهان را در یک نظر دیده است دیگر نمیتواند به یک انسان, به سعادتهای مبتذلش و به خوشبختیهای کم مایه اش فکر کند, حتی اگر این انسان خود او باشد.بعد از آنهمه کتابهای آسانی که امسال خوانده بودم, شعر, سفرنامه و داستان کوتاه این خوانش با ریاضت همراه بود.اما که چه ریاضیت گواراییریاضتی همراه با عمیق ترین لذت ها آمیخته به قشنگ ترین رنگهافقط یک کار را نمیتوانم انجام دهم و آن سپاس کافی است در حد آنچه به من می بخشی.پی نوشت: سپاس از آقای کاوه سید حسینی برای ترجمه روان و خوبشان